ســـناســـنا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

❀✿ســنا عشق خــاله❀✿

....سفرنامه ریینه....

سلام خاله جـــــــــــــــــــونم خوبی؟ روز نیمه شعبان رفته بودیم ریینه شهر بابا بزرگ مامان حسابی شیطونی کردی عزیزمـ.. اینجا هم تکیه اونجاست که برای جشن تزیین کرده بودن ... این عکسا هم برای روز قبله که من و تو با هم رفتیم ... و اینم از شب عید که رفته بودیمـ...اولش بهمون گفتن که سورپرایز براتون داریمـ؟!! ما هم خوشحال فکر کردیم واقعی ..گفتن محسن چاوشی اوردن !اما معلوم بود الکی دروغ گفتن در حد المپیک.....یکی رو اوردن به اسم محسن چاوشلو نمیدونم ملتو چی فرض کردن ... حالا از این بگذریم دیگه کم کم مه داشت میومد پایین داشتیم قندیل میبستیم که رفتیم خونمون... ...
12 آبان 1392

...سفزنامه رینه...

سلام عزیزمــــــــــــ   هفته پبش از ماه رمضان رینه رفتیم . خیلی خوش گذشت تازه تولدم بود حسابی با بچه ها بازی کردی تولد در خونه بابابزرگ(مامانت)بود تازه شب حسابی شام خوردیم و زن دایی(مامانت)غذاهای خوش مزه درست کرده بـــــــــــود. تازه بقل خونه هم عروسی بود اونم چه عروسی تا خونه خودمونم صداش میومد . بالاخره حسابی خـــــــــوش گذشت حالا چنتا از عکساتم گذاشتم    عکسای تولد::     ...
12 آبان 1392

سفرنامه ریینه::یه روز سرد پاییزی

سلامـــــ یه روز پنجشنبه رفتیم ویلا مامانی و بابایی .حسابی خوش گذشت...البته ما هر چهارشنبه شب تا جمعه شب ریینه ایم باغ روبه رویی خونمون 2 تا گاو داره هر دفعه میریم میگی بریم مـــــا (صدای گاو ) ببینیم ...اینجا از سرما نشستیم تو باغ داریم چایی میخوریم.. (بالا خطه) بازم شیطونی .....اخه رفتی توی گودال اب وای از دست تو دخــــــــــتر   ..........بای بای ...
12 آبان 1392
1